ابوالقاسم رادفر

مقدمه 31

مناقب علوى در آئينه شعر فارسى ( فارسي )

و حتّى بيشتر آنانى كه به شبه قارّهء هند و پاكستان سفر كردند را شامل مىشود . سرودن شعر مذهبى در انحاى گوناگون آن به ويژه منقبت سرايى رواج بسيار داشته و سرودن شعر مذهبى يكى از مهّم‌ترين انواع شعر اين دوره است . مهّم‌ترين مضامين شعر مذهبى در اين دوره حمد خداوند ، ذكر وحدت و عظمت وى ، نعت پيامبر ( ص ) ، ثناى ائمّهء دين خاصه على بن ابى طالب ( ع ) ، مناجات ، توبه و استغفار ، رثاى ائمه خاصه حسين بن على ( ع ) و ذكر واقعهء كربلاست كه فعلا از تمام موارد آن چشم پوشى كرده ، فقط به اختصار به ثناى على ( ع ) اشاره‌اى مىكنيم . از نمونه‌هاى فراوان اشعار كه منتخبى از آنها را در اين دفتر آورديم بر مىآيد كه از ميان مدايح ائمه ، قسمت اعظم آن ثنا و درود مولا على ( ع ) است . اين مدايح نمايندهء احساسات مذهبى و آرزوهاى قهرمانى گويندگان و هم مسلكان ايشان است . شور و گرمى و قوتى كه در اين اشعار مشهود است در ساير اشعار دينى يافت نمىشود . اختلاف مذهبى شيعيان با ديگر فرق اسلامى و حميت و غيرتى را كه اهل تشيّع در تعلّق به كيش خويش داشته‌اند همه در مدايح امام اوّل فرصت بروز يافته است . مضمون اين مدايح تعظيم على بن ابى طالب ( ع ) و دلاورىهاى او و صحّت و صايت و ولايت او و كرم اخلاق و محاسن صورى و معنوى او و مناقب خاندان اوست . از ميان شعراى اين دوره لطف اللّه نيشابورى ، كاتبى ، شاه نعمت اللّه ولى و ابن حسام بيش از ديگر شعرا در مدح على بن ابى طالب ( ع ) اشعار سروده‌اند ، « 55 » به ويژه شاه نعمت اللّه كه بدون اغراق بايد گفت كه اشعار او در پرتو مسألهء ولايت و تجليل و تبجيل مقام شامخ مولا على ( ع ) به صور گوناگون و مناسبت‌هاى گوناگون - آشكار و پنهان - رنگ و صبغهء خاصى گرفته است . جام گيتى نما علىّ ولىّ * معنى انّما علىّ ولى در ولايت ولىّ و الا قدر * سرور اوليا على ولى « 56 » . . . شايان ذكر است كه در اشعار بعضى از اين سخنوران مستقيما نام « غدير » و توصيف آن آمده و برخى بدون اين كه از اين واقعهء مهّم تاريخ اسلام به نام اشاره كنند به عبارت : « من كنت مولاه . . . » و « وال من والاه » اشاره دارند . و يادآورى اين همه شعر در اين كتاب در موضوع غدير از يك سو و ذكر مناقب علوى از جانب ديگر به هيچ وجه امكان ندارد و

--> ( 55 ) . شعر فارسى در عهد شاهرخ ، صص 222 - 225 . ( 56 ) . ديوان شاه نعمت اللّه ولى كرمانى ، ص 533 .